خبرنت

Thursday
Sep 09th
Text size
  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size

سکوت ما آبستن تیره‌بختی‌مان خواهد شد

فرستادن به ایمیل چاپ
هیاهو کنیم، شاید شب از خواب برخیزد. ما باید بیدار بمانیم و مقصد را - روز را- به شب نشان دهیم. ما نمی‌توانیم به برگ‌های مرده و درختان پاییزی تکیه کنیم که راه را برای شب بازگو کنند. برگ‌های مرده دردی را دوا نمی‌کنند. بر خاک ما، در خانۀ ما، پرنده‌ها را به شاخه‌های مرده و یخ بسته آویخته‌اند. لحظه را تکان دهیم. کنار بستر شب آتش روشن کنیم. سکوت ما آبستن تیره‌بختی‌مان خواهد شد. باید عبورکنیم.



بیست و یک سال پیش حنجرۀ هزاران انسان ایرانی را به جرم سیاسی دگراندیشی به آسمان گره زدند، سکوت کردیم و جراحت و ناامیدیِ حافظۀ ما رنج خانه را در بی صدایی دفن کرد.

امروز حضور دو تن را به نام باور به شکل متفاوتی از نظام؛ یا ناباوری به خدای باورهای نظام کنونی، بر خاک خانه محوکردند؛ اگر سکوت کنیم، اگر واژه‌های خود را با آب پاک شستشو ندهیم و در دلگیری از فراز و نشیب آسمان خلاصه بمانیم، اگر روح زندگی را با نگاهی نافذ ارج نگزاریم؛ آسمان این جاده از ابر تهی نمی‌شود.

ما سبزیم، جنبش ما خواهان احترام به آزادی انسان در چهارچوب منشور جهانی حقوق بشر است. در فرهنگ جنبش ما جرم سیاسی و اعدام، تیره‌اند، پلیدند، هیچ معنا ندارند.

واپس‌ماندگان نمی‌خواهند ما از زیبایی‌های این فرهنگ پرده برداریم، نمی‌خواهند نور را با نام کوچک صدا بزنیم، به مقولۀ جرم سیاسی، هر چه باشد، اعتراض کنیم، پرندگان را ببینیم و شراب کهنۀ زمان را پای تازه ترین نهال سبز خانه بپاشیم. ستون‌های پلیدی و بیداد در خانۀ ما شگفت دوام دارند. شگفت مقاومت دارند. نه زلزله نه طوفان، که اعتراض ما- تنها اعتراض ما- این ستون‌ها را تکان می‌دهد.

آنان که با کشتن مخالفان خود آغاز می‌کنند، با کشتن مخالفان تازه که از میان خودشان برمی‌خیزند پیش می‌رانند و با کشتن خودی‌ها تمام می‌شوند.

این است فرق ما با مرگ پرستان: ما مخالفانمان را دگراندیش می‌خوانیم، آنها مخالفانشان را دشمن می‌پندارند؛ ما به مخالفانمان می‌نویسیم، آنها مخالفنشان را می‌کشند؛ ما کنار حقوق انسانیِ مخالفانمان می‌ایستیم، آنها مخالفانشان را دار می‌زنند؛ سیاستگران ما در جستجوی بیشترین خوشبختی برای بیشترین مردمان هستند، بی‌خردان آنها در حسرت بیشترین کامیابی برای خود. آرمان‌های سیاستگران ما در اندیشه‌های ما ادامه می‌یابد، بی خردی آنها در تمامیت خواهی خود تمام می‌شود. ما بیشمار می‌شویم، آنها اندک، هیچ، تمام...

آسمان در دستان ماست. در تلاطم این دستان که هر روز خوانندگان بیشتری- موافق یا مخالف، هیچ فرق نمی‌کند- می‌یابد انسان را به یاد آوریم.

آنان که می‌گویند هواداران پادشاهی چنان اندکند که جایی برای سخن گفتن از خواستشان نیست، خوب است بیندیشند که شاید روزی طرفداران باورهای آنان چنان هیچ شوند که واژه‌ای برای نامیدنشان نماند، اما هستند حقوقی که با خود انسان می‌آیند- انسان با هر نظام ارزشی؛ انسان بودن حق انتخاب داشتن است، حق دیده شدن و دیدن و انتخاب کردن.

نفی سادۀ این حقوق است که امروز دو انسان ایرانی را چنان تلخ به خاک می‌افکند که از هر لیوان که آب بنوشیم طعم لبان مرگ و فراموشی می‌دهد. سکوت واژه بر شرم تاریخی ما خواهد افزود. سران اصلاح طلب اگر ده سال پیش کنار اعتراض متمدن ما به قانون اصلاح مطبوعات ایستاده بودند، اگر به چندصدایی جامعۀ مدنی احترام می‌گذاشتند، اگر ما را چنان اندک نمی‌دیدند که سخن گفتن از خواستمان برای داشتن مطبوعات آزاد جایی نداشته باشد؛ شاید امروز این اندازه غیرخودی نمی‌شدند که برای بیان خواست‌های مدنی خود از این سو و آن سوی مرز عریضه بنویسند.

امروز چشمان ما در سکوت بامداد بینا شده است. هیاهوی ما در پاییز چنان توان یافته که می‌تواند جاده را از ابر خنثی کند. تک تک دانه‌های باران داور عمر ما هستند.

خشونتِ زاییده از ترس و تبعیض جمهوری اسلامی، به خرد و رواداری ما خواهدباخت. کنار هم بایستیم، نگذاریم حق زندگی را به هر بهانه از ما ایرانیان- یک تن یا چند هزار تن- دریغ کنند.

ماندانا زندیان

ايران امروز
نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
تبلیغات
امروز:    پنجشنبه , 18/شهريور/1389  

کاربران حاضر

ما 144 مهمان آنلاین داریم

با خبر نت درفیس بوک